شنبه, ۲۵ مهر , ۱۴۰۵
اخبار ویژه
وقتی تکذیب، آتش را دامن می‌زند؛ روابط عمومی، قلبِ تپنده یا ویترینِ تشریفات؟25 مهر 1405

وقتی تکذیب، آتش را دامن می‌زند؛ روابط عمومی، قلبِ تپنده یا ویترینِ تشریفات؟

در سنت خبررسانی، هر خبر دو زندگی دارد. زندگی نخست همان است که در لحظه‌ی وقوع رخ می‌دهد و می‌تواند ساده، محلی و زودگذر باشد. زندگی دوم را شیوه‌ی مواجهه‌ی نهادها با آن خبر می‌سازد و گاه از خودِ رخداد سنگین‌تر و ماندگارتر است. در یک ماه گذشته، در سیستان و بلوچستان دو رخداد از همین جنس به سطح رسانه‌های برون‌مرزی راه یافت. رخدادها به‌خودی‌خود چنین ظرفیتی نداشتند. آنچه آنها را به سوژه‌ای داغ بدل کرد، پاسخ‌های نابه‌جا بود.

مردم انتظار دارند نتیجه اقدامات را در زمینه افزایش امنیت و کاهش حوادث تروریستی مشاهده کنند/زمان آن نرسیده است که در سیاست‌ها و برنامه‌ریزی‌های امنیتی استان تجدیدنظر شود؟24 مهر 1405
امام جمعه بنجار:

مردم انتظار دارند نتیجه اقدامات را در زمینه افزایش امنیت و کاهش حوادث تروریستی مشاهده کنند/زمان آن نرسیده است که در سیاست‌ها و برنامه‌ریزی‌های امنیتی استان تجدیدنظر شود؟

امام جمعه شهر بنجار گفت: مسئولان باید با احساس مسئولیت بیشتر، برای جلوگیری از تکرار رخدادهای تروریستی اقدام کنند. محکومیت حادثه و برگزاری جلسه، به‌تنهایی کافی نیست؛ مردم انتظار دارند نتیجه اقدامات را در افزایش امنیت و کاهش حوادث مشاهده کنند.

شلیک همزمان به زنان و سنت‌های سیستان و بلوچستان23 مهر 1405
یادداشتی از قاسم سیاسر

شلیک همزمان به زنان و سنت‌های سیستان و بلوچستان

تصور کلی درباره جایگاه زن در جوامع سنتی معمولاً این است که زنان در اینگونه اجتماعات مورد ستم واقع میشوند، مرد سالاری سکۀ رایج در این جوامع است و سرکوب زنان امری عادی محسوب میشود. این روایت از وضعیت زن در مناطق سنتی، افزون بر اینکه همۀ اجتماعات سنتی را به یک چوب میراند و از یک در میراند، بر پایه‌ی سنجه های روایت خاصی از «تجدد» و هنجارهای مدرن صوت میگیرد. نباید از یاد برد، همچنان که صورتهای گوناگون تجدد وجود دارد، سنت نیز بسیار متنوع است . گذشته از این، داوری سنت در چارچوب درک خاصی از تجدد منجر به پدیدآمدن نگرش سیاه و سفیدی میشود که تجدد را یکسره مطلوب و سنت را به تمامی نامقبول معرفی می‌کند.

چنین گفت پادکستر | در آداب کامیابیِ بر منبر صدا23 مهر 1405
طنز سیاه

چنین گفت پادکستر | در آداب کامیابیِ بر منبر صدا

آورده‌اند که در روزگاری که سخن ارزان بود و سکوت گران، و میکروفن را بی‌بهاتر از نان می‌فروختند، پیری نوآموز به درگاه کودک‌پادکستری نامور رسید تا رمز کار بیاموزد. سن او به شمار روزها، کهن بود و دانشش به شمار ساعت‌ها نو. استاد را شبانگاه خواب از دیده رمیده و غم پوچی او را پادکستر کرده بود شاید هم بیم آنکه مبادا روزی کسی بپرسد: سندش کجاست؟

دلماه، نامی که ماند؛ عمری که نماند23 مهر 1405

دلماه، نامی که ماند؛ عمری که نماند

کودکی در زایشگاه چشم گشود و هفت روز بعد چشم فروبست. فقط هفت روز! به اندازهٔ یک هفتهٔ تقویم، و به اندازهٔ یک عمر برای کسانی که دعا کرده بودند، نام گزیده بودند و در دل، اتاقی از آینده برایش آراسته بودند. نامش را دلماه گذاشتند، نامی که گویی از همان آغاز می‌دانست باید در دل‌ها بماند، چون در جهان نمانده است. او اکنون پرونده‌ای دارد، نامی دارد، و کسانی که در میانهٔ گفتگوها، ناگهان نامش را بر زبان می‌آورند و سکوت می‌کنند. این است همهٔ آنچه از یک هفته زندگی به جا می‌ماند، و چه سنگین است این «همه».